عبرتهایی از عاشورا - صفا
X
تبلیغات
زولا
بسم الله الرٌحمن الرٌحیم --------باصفا باش پادشاهی کن ...
دوشنبه 13 اسفند‌ماه سال 1386 ساعت 04:04 ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

 

قال رب اشرح لی صدری ویسر لی امری واحلل عقدة من لسانی

 

 یفقهوا قولی

 

شخصی خدمت امام حسین «علیه السلام»رسید، وی گفت:

 

«یابن رسول الله عظنی بکلمتین، ای پسر رسول خدا ، مرا موعظه

 

 کنید که کوتاه باشد و در زندگی سرمشق من باشد

 

امام حسین «علیه السلام» فرمودند:«من حاول امراً بمعصیة

 

الله فهو افوت لما یرجو واسرع لما یحذر» کسی که بخواهد

 

 چیزی را از راه گناه به دست بیاورد قطعاً نا امید خواهد شد

 

وازآن چه می ترسد دچارش می شود وبه مطلوب خود نخواهد

 

رسید

 

بنابر این اگر کسی بخواهد به وسیله گناه به شوکت،مال،شخصیت

 

 وریاست برسد قطعاً پیروز نخواهد شد.زیرا گناه بی راهه است

 

وانسان را به مطلوب خود نمی رساند

 

این روایت شواهد قرآنی و تاریخی بسیار دارد ، افرادی که در طول

 

تاریخ خواسته اند از طریق گناه به اهداف خود برسند نه تنها از آن

 

 دور شده اند بلکه بدبخت نیز شده اند.

 

قرآن در این باره می فرماید:«یا ایها الناس انما بغیکم علی انفسکم

 

متاع الحیوة الدنیا ثم الینا مرجعکم فننبئکم بما کنتم تعملون

 

(یونس/23)- ای مردم ظلم شما در زندگی دنیوی وهم در آخرت

 

دست وپا گیر شما خواهد بود و چه ها بر سر شما خواهد آورد».

 

منظور این است که اگر کسی از راه گناه بخواهد به مقصود خود

 

برسد ظلم و معصیتش دست و پا گیر خواهد شد و موجب بدبختی او

 

 می شود و در جایی دیگر می فرماید: این ظلم نه فقط دست وپا گیر

 

 تو خواهد شد بلکه فرزندان تو را هم تحت تأثیر قرار می دهد ، پس

 

که از آینده فرزندان خود می ترسند باید مراقب اعمال خود باشند

 

 «ولیقولوا قولاً سدیدا » باید در گفتار و رفتارشان راه را بیابند

 

(نساء/9).

 

برای درک بهتر این مطلب بهتر است یک شاهد تاریخی از واقعه

 

کربلا بیان شود.هنگامی که امام حسین «علیه السلام» به کربلا

 

رسیدند ابن زیاد وارد کوفه شد.وی عمر سعد را فرا خواند

 

وگفت :حسین بن علی وارد کربلا شده است ونزدیک دروازه کوفه

 

 می باشد.باید به آن مکان بروی و حسین بن علی را تسلیم کنی یا

 

اورا بکشی و پاداش این عمل تو استانداری ری خواهد بود.

 

عمر سعد،امام حسین«علیه السلام»،یزید و ابن زیاد را می شناخت،

 

تعجب کرد و با خود اندیشید که مگر می شود با حسین بن علی

 

مقابله کرد؟،اما نتوانست جواب منفی بدهد. یک شب از ابن زیاد

 

خواست تا فکر کند . از پسر و خدمتکارش نقل شده است که آن شب

 

 تلاطم عجیبی در عمر سعد وجود داشت ومرتب با خود این زمزمه

 

را می کرد :کربلا رفتن وکشتن امام حسین،حکومت ری را به

 

ارمغان می آورد و نرفتن به کربلا از دست دادن حکومت ری و

 

بدست آوردن رضایت زهرا و رضایت خدا وبهشت را در پی خواهد

 

 داشت

 

از اول شب تا صبح در خانه راه می رفت وبا خود فکر می کرد .

 

وبالاخره تصمیم شیطانی خود را گرفت «رفتن به کربلا ، کشتن امام

 

 حسین و دست یافتن به حکومت ری »

 

با خود می اندیشید که در روزگار پیری توبه خواهم کرد تا هم دنیا

 

 و هم آخرت خود را بدست آورم.

 

عمر سعد وارد کربلا شد،در روزهای نخستین با امام حسین «علیه

 

 السلام» جلسه داشت . جاذبه امام حسین «علیه السلام»او را

 

مجذوب خود کرده بود سر انجام بین حکومت ری وکشتن امام

 

حسین«علیه السلام» کشتن آن حضرت را انتخاب کرد .

 

امام حسین«علیه السلام»فرمودند : بمان واگر برای مال وریاست

 

آمده ای،من به تو تمول دنیوی خواهم بخشید. اما عمر سعد

 

نپذیرفت.شب تاسوعا بود امام حسین«علیه السلام» عصبانی شدند و

 

فرمودند : امیدوارم از گندم ری نخوری ، یعنی تو به حکومت

 

 نمی رسی. عمر سعد با تمسخر جواب داد اگر از گندمش نخوریم از

 

 جویش می خوریم،و پس از آن در روز عاشورا برای اینکه

 

حکومتش در ری قطعی شود حاضر شد آن جنایات شیطانی واقعه

 

 کربلا را به نام خود ثبت کند.!

 

بعد از واقعه کربلا و فرستادن اسیران و سر شهیدان به شام،عمر

 

سعد به کوفه آمد . به گفته ابن زیاد- آن هنگام که بحران تمام شد-

 

 عمر سعد نزد ابن زیاد رفت تا با اجازه وی به ایران برود . ابن

 

زیاد گفت شنیده ام در کربلا با حسین بن علی گفتگو داشته ای وشبها

 

 جلسه بر پا می کرده ای . عمر سعد جواب داد : شما از من خواستید

 

 حسین بن علی را بکشم و بحران را تمام کنم،این کار را انجام داده

 

 ام. ابن زیاد پاسخ داد : تو با دشمن سر وکار وگفتگو داشته

 

ای .عمر سعد گفت :من آن جنایت عجیب – کشتن امام حسین (ع)-

 

را انجام داده ام و حال آمده ام تا به اجازه شما به ری بروم. ابن زیاد

 

 گفت : حکومت نامه ات کجاست؟ عمر سعد آن را به ابن زیاد داد.

 

ابن زیاد آن راپاره کرد وگفت از این جا برو و دستور داد باپس

 

گردنی اورا بیرون کنند .«خسر الدنیا و الاخرة ذلک هو الخسران

 

المبین»(حج/11).

 

عمر سعد گفت : دنیا وآخرتمان از بین رفت و این همان بد بختی

 

 آشکار است و مرتب این آیه را زمزمه می کرد تا دیوانه شد. همسر

 

 وفرزندانش اورا شماتت می کردند – همسر وی خواهرمختار و زن

 

 خوبی بود – بیرون از خانه بچه ها به طرفش سنگ پرتاب

 

می کردند و مردم مسخره اش می کردند .بالاخره وی گوشه نشین

 

شد و ومرتب آیه« خسر الدنیا و الاخرة ذلک هو الخسران المبین »

 

را زمزمه می کرد.

 

پس از این وقایع مختار قیام کرد و با قیام خود دل شیعیان را شاد

 

نمود.وی کسانی را که در واقعه کربلا بر امام حسین«علیه السلام»

 

شوریده بودند یکی پس از دیگری کشت . در روزهای اول قیام

 

مختار، زن عمر سعد-خواهر مختار- از برادرش مختار امان نامه

 

ای برای عمر سعد گرفته بود تا لشکریان مختار کاری با او نداشته

 

 باشند . مختار پس از نوشتن امان نامه از کار خود پشیمان شد.

 

عمر سعد گاهی در جلسه مختار حاضر می شد و مختار تا اورا

 

می دید رنگ از رخسارش می پرید و دیگر نمی توانست سخنی

 

بگوید.

مختار روزی که عمر سعد به جلسه او آمد دستور داد تا پسر های

 

وی را میان دیدگان عمر سعد سر ببرند . مختار رو به عمر سعد

 

کرد وگفت: آیا خوب است. عمر سعد جواب داد: خیلی سخت است.

 

مختار گفت : اگر سخت است چرا علی اکبر حسین را به شهادت

 

رساندی؟چرا دستور دادی طفل شیر خوار ابی عبد الله را تیر

 

بزنند؟بعد از این واقعه مختار به دو نفر از افراد خود گفت : من امان

 

 نامه ای به عمر سعد داده ام. سراغ او بروید امان نامه را ببینید و

 

عمر سعد را توجیه کنید و سپس سر اورا در رختخواب ببرید.

 

افسران پیش عمر سعد رفتند وبه وی گفتند : مختار با تو کار دارد .

 

وی گفت: من امان نامه دارم. امان نامه را از او گرفتند در امان نامه

 

 مختار نوشته بود: عمر سعد در امان است «مالم یُحدث حدثاً» دو

 

افسر به عمر سعد گفتند این جمله دو معنا دارد ، یکی معنای کنایی

 

است منظور آن که تا شورش نکنی در امان هستی ، یکی معنای

 

ظاهری است منظور آن که تا حدثی از تو سر نزند،در امان هستی

 

عمر سعد گفت معنای دوم اشتباه است و منظور همان معنای اول

 

است. آن دو افسر گفتند: ما نمی دانیم و در این کشمکش منظور دوم

 

اتفاق افتاد.سپس سر عمر سعد را در رختخواب بریدند وپیش مختار

 

 بردند. مختار بسیار خوشحال شد که توانسته بود یکی از دشمنان

 

اصلی امام حسین«علیه السلام» را از بین ببرد. رو به افراد جلسه

 

کرد وگفت: رفقا این سر به جای سر بریده ابی عبد الله که مقابل

 

 ابن زیاد گذاشتند.

 

حضرت سیدالشهداء«علیه السلام» به عمر سعد فرموده بود:

 

امیدوارم از گندم ری نخوری و در رختخواب خود سر بریده

 

شوی .این جمله علاوه بر این که یک نفرین است،یک پیغام است و

 

 زنگ خطری برای عمر سعد می باشد. که گمان نکن با کشتن من

 

 می توانی به ریاست ری برسی بلکه در رختخواب خود سربریده

 

می شوی .

 

این واقعه تاریخی جمله «من حاول امرأ بمعصیة الله فهو افوت لما

 

یرجو واسرع لما یحذر»را برای ما مملوس تر می سازد. که عمر

 

سعد به مطلوب خود نرسید و از آن چه می ترسید دچارش

 

 شد.فرزندانش را در مقابل دیدگانش سر بریدند، خودش را هم سر

 

 بریدند.

 

بنابراین بدانید که دست یافتن به امور بوسیله گناه،زرق وبرقی بیش

 

نیست وهمه سراب است.قرآن می فرماید : آب نما دیده ای، آن

 

کسانی که از راه گناه بخواهند به جایی برسند ممکن است یک آب

 

نما یک زرق و برق باشد.اما پایه ندارد وبالاخره بد بختی است و نه

 

 تنها دست و پا گیر خود انسان بلکه دست و پا گیر فرزندان او نیز

 

می شود.

 

«ولیخش الذین لو ترکوا من خلفهم ذریةً ضعافاً »(نساء/9).

 

ای کسانی که از پی فرزندان خود هراسانید و نمی خواهید فقیر باشند

 

 وخواستار تأمین آینده آن ها هستید. تقوا پیشه کنید.از بی راهه نمی

 

 توانید آینده فرزندان خود را تأمین کنید.

 

انسان از بی راهه به هدف خود نمی رسد.کسی به هدف خود می

 

 رسد که در راه راست باشد «اهدنا الصراط المستقیم» اگر راه

 

راست باشد انسان به سعادت می رسد ، راه گناه بی راهه است.

 

پیامبر اکرم«صلی الله علیه و آله و سلم» بارها یک خط می کشیدند

 

 و می فرمودند : این خط مستقیم راه سعادت است بعد در کنار

 

آن،خط های کج فراوانی می کشیدند ومی فرمودند: هر راهی که به

 

غیر خدا از راه مستقیم بروید بی راهه است و هر قدمی که بردارید

 

 شما را از راه راست و سعادت دور می سازد .

 

جوانان باید توجه داشته باشند که حق خود را به وسیله گناه نمی

 

توانند بگیرند.صداقت،صفا و صمیمیت داشته باشید. انسان بوسیله

 

نفاق ، تظاهر، دورویی و بی صفایی به حق خود نمی رسد.

 

کشور بحرین در سده های نخستین اسلام جزو ایران به شمار می

 

رفت. زمانی که مسلمانان ایران را فتح کردند،بحرین به تصرف آن

 

 ها درآمد. حکومت بحرین به دست خالد بن ولید بود. وی انسانی

 

 بی دین ، نانجیب، پول پرست و قصی القلب اما شجاع بود و ظلم

 

بسیاری در بحرین کرد . مردم هر چه از او به مرکز خلافت یعنی

 

مدینه شکایت می کردند،خلیفه اهمیتی نمی داد. به خاطر این که در

 

 جریان ثقیفه بنی ساعده وی خدمت بسیاری به مخالفان امیرالمومنین

 

 علی بن ابی طالب«علیه السلام» کرده بود.

 

پس از آن که اعتراضات وشکایت های مردم در مورد آزار و اذیت

 

 خالد پاسخ داده نشد،یکی از پیرمردهای بحرین گفت : من می توانم

 

 خالد را از حکومت عزل کنم وبرای انجام این کار یک بارشتر

 

طلا، نقره ودینار نیاز دارم. صبح روز بعد تعدادی از مردم در

 

بازار مشغول جمع آوری طلا ، نقره ودینار شدند. زن ها زیور آلات

 

 خود ومردان سرمایه خود را دادند.پیرمرد همراه شتر راهی مدینه

 

 شد.شتر را در مقابل در مسجد رسول الله خواباند.عمر در مسجد بر

 

 فراز منبر بود .پیرمرد به عمر گفت: من پیرمردی هستم که مدتی

 

دیگر زنده نخواهم ماند وبرای گفتن مطلب مهمی پیش تو آمده ام :

 

 خالدبن ولید پول های فراوانی از بیت المال را نزد من جمع آوری

 

کرده است.اگر من بمیرم باید پاسخ گو باشم به همین خاطر این پول

 

 وطلاها را نزد تو آوردم وآمده ام بگویم که او حاکم ظالمی است.

 

عمر بسیار تعجب کرد ودستور داد تا منزلی برای او تهیه کنند وطلا

 

 وپول ها پیش خود پیرمرد بماند.

پیرمرد می خواست از راه گناه به اهداف خود دست یابد وخالد را از

 

 حکومت عزل کند.در همان زمان خالد نزد عمر آمد. عمر به او

 

گفت: این پیرمرد پول هایی را که از بیت المال نزد او جمع کرده ای

 

 این جا آورده است.خالد علاوه بر آن که انسانی بی باک بود،بسیار

 

 زرنگ هم بود. به پیرمرد گفت: من دو بار نزد تو داشتم آن بار

 

 دیگر کجاست ؟پیرمرد گفت: تو تنها همین یک بار را نزد من

 

داشتی.خالد رو به عمر کرد وگفت : من دو بار داشته ام واین پیرمرد

 

 یک بار را از من دزدیده است.عمر گفت: دزد که از دزد

 

بدزدد،دزد است.دستور داد تا اورا تازیانه بزنند.

 

پیرمرد نتوانست تحمل کند و تمام وقایع را توضیح داد. عمر گفت:

 

باتوجه به عمل تو مشخص می شود که طومار های شما بی جاست و

 

 خالد انسان بسیار خوبی است و شما انسان های دروغگو و متقلّبی

 

 هستید .

خالد ابن ولید که از این عمل مردم بحرین بسیار ناراحت بود به

 

حکومت خود بازگشت وظلم های بسیار زیادی بیش از پیش در حق

 

 مردم بحرین روا داشت......

 

از فرمایشاتآیت الله مظاهری دام ظله العالی

 

 

 

 

http://www.owghat.com
it4u.ir