فتنه 88 از نظر استاد آقا تهرانی - صفا
بسم الله الرٌحمن الرٌحیم --------باصفا باش پادشاهی کن ...
چهارشنبه 13 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:24 ق.ظ
گفتگوی خواندنی با حجت‌الاسلام آقاتهرانی:
آیت‌الله مکارم بعد از خطبه 29 خرداد چه گفت؟/ تمجید استاد آمریکایی از «آقا» با اینکه حتی نمی‌توانست اسم ایشان را درست تلفظ کند

رجانیوز: بسیاری از ما حجت الاسلام مرتضی آقاتهرانی را بیشتر و پیشتر به عنوان سخنران و استاد اخلاقی که دوره‌های آکادمیک را هم پشت سر گذاشته، می‌شناختیم که در دوره‌ای هم استاد اخلاق هیئت دولت بود؛ روحانی خوش بیانی که ورود به عالم سیاست و قرار گرفتن در کسوت کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی، از فعالیت‌های تبلیغی‌اش کم نکرد و همچنان یکی از روشنگران محافل مذهبی تهران در مناسبت‌های ویژه سال است.

با رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی در خصوص ویژگی‌های فتنه 88 و جایگاه نخبگان و مردم در این فتنه گفتگو کردیم. این مصاحبه که در نشریه شماره اول " قرارگاه" چاپ خواهد شد، در ادامه می‌آید:
 
 
در تحلیل کلی از فتنه 88 ریشه های شکل گیری این فتنه را در چه چیز هایی می دانید؟
 
نظر بنده بر خلاف نظر بسیاری از افراد که فتنه 88 را به طور مجزا مورد بررسی قرار می دهند و روی آن بحث می کنند، این است که این فتنه به هیچ وجه بی ارتباط با مسائل قبل از خود نبوده و باید گفت که این فتنه نیز مانند بسیاری از حوادث تاریخی یک جریان است و باید در بستر اتفاقات قبل و بعد از خود بررسی شود.
 
برخی به عنوان مثال ماجرای کربلا را یک حادثه می‌دانند. حادثه ای که فردی به نام یزید امام حسین (ع) را به شهادت رساند و بعد هم ماجرا تمام شد. این طور نیست. این جریان مطمئناً با مسائل پیش از خود از بعثت پیامبر (ص) گرفته، تا به قدرت رسیدن ایشان، هجرت ایشان به مدینه و پس از آن خانه نشینی و دوران خلافت امیرالمومنین (ع) مرتبط است. این جریان تاریخی را باید با هم دید. یعنی موجی است که از یک جا شروع می شود، ادامه  می یابد و به طور طبیعی در جاهایی نیز فراز و فرودهایی دارد.
 
قرآن هم در این باره می گوید: «وَ لَقَد فَتَنَّا الَّذینَ مِن قَبلِهِم» ما پیشینان شما را هم به فتنه انداختیم. «وَ لَیَعلَمَنَّ الَّذینَ کَذَّبوُا وَ لَیَعلَمَنَّ الکاذِبین» تا روشن شود که چه کسی راست می گوید و چه کسی دروغ. از این آیه معلوم می شود که هدف از این فتنه ها، تشخیص راستی ادعاهای افراد است. در سوره عنکبوت داریم. «أحَسِبَ الناس اَن یَترَکُوا اَنّ یَقُولُوا امَنّا وَ هُم لا یَفتَنُون» یعنی مردم گمان نکنند که وقتی یک ادعایی کردند ما آن ها را رها می کنیم. می خواهیم ببینیم شما راست می گویید یا دروغ. یعنی وقتی می گوییم ما مومن هستیم باید ثابت کنیم. البته شکل این امتحان و ابتلا در زمان ها و مکان ها و برای اشخاص مختلف متفاوت است. یعنی قصه کربلا یک شکل خاصی دارد که باید در کتاب های تاریخ خوانده شود. امیرالمومنین (ع) هم چهار جنگ جانانه با دشمنان خود داشته است. آن ها را هم باید مطالعه کنیم و ببینیم چگونه بوده است.
 
 ولی در عین حال باید بدانیم که تمام این موارد یک جریان بیش نیست که در اشکال مختلف بروز کرده است. یعنی وقتی عمروعاص در مقابل امیرالمومنین (ع) است، به یک صورت است، وقتی معاویه است به یک صورت و وقتی نهروانیان هستند صورت دیگری دارد. شکل آن تفاوت می کند ولی در واقع بستر آن ها یکی بیشتر نیست.
 
پس در این صورت آیا می توان انتظار داشت که در آینده نیز فتنه های دیگری در راه باشد؟
 
بله، یک فتنه همواره بوده، هست و خواهد بود. نباید گمان کنیم که در آینده از این فتنه ها نخواهیم داشت. قطعاً داریم. زیرا از وعده های خداوند و جزو سنن الهی است که وقتی عده ای گفتند ما این انقلاب را قبول داریم. ما حزب اللهی هستیم، باید نشان دهند. خیلی از ما این ادعا را می کنیم. در کلام می گوییمولایت فقیه. باید در عمل هم نشان دهیم. می گوییم ولایت اهل بیت. باید نشان دهیم که کدام راست می گوییم. چقدر راست می گوییم؟ و چقدر حاضریم برای آن مایه بگذاریم و هزینه بدهیم.
 
می فرمایید "باید در عمل ادعای خود را اثبات کنیم"، این عمل باید چه ویژگی هایی داشته باشد تا راستی ادعای ما را اثبات کند؟
 
یک جا زمینه پیش می آید که در این راه جان بدهیم. ولی یک جا فقط باید شعار بدهیم. گاهی هم باید بیاییم وسط درگیری ها و زد و خوردها. گاهی هم به شکل اقتصادی، اجتماعی و نظامی بروز می کند. اما باید بدانیم که این ابتلائات وجود دارد و هر کسی امتحان می شود.
 
نکته بعد که باید به آن توجه کنیم این است که هر فتنه نسبت به فتنه بعد آسان تر است. چون نتیجه فتنه امتحان است.
 
البته برخی خود فتنه را امتحان می دانند. اما بنده فکر می کنم که برایند فتنه ها، امتحان های مختلفی است. چون فتنه به طلایی که در بوته امتحان قرار گرفته، اطلاق می شود. یعنی وقتی طلا و اضافات آن را آن قدر حرارت می‌دهند تا طلا به حالت مذاب درآید و طلا از غیر طلا جدا شود. به این طلای مذاب فتنه می گویند. ما البته در روایات تعابیری داریم که می گوید: «ما همه را در غربال می اندازیم و همه را به بلا و امتحان درگیر می کنیم»
 
این امتحان و آزمون الهی برای غربال کردن کسانی که به راستی وعده دادند، چه ویژگی هایی دارد؟
 
این امتحان هم مانند سایر امتحانات قواعدی دارد. اول اینکه امتحان اول از همه امتحانات ساده تر است و امتحان های بعدی سخت تر می شود.
 
دومین ویژگی این است که معمولاً کسانی که امتحان می دهند صورت مسائل و سئوالات را نمی دانند. قابل پیش بینی هم نیست. یعنی اگر سئوالات را بدانیم که امتحان نیست.
 
علاوه بر این امتحان افراد به اشکال مختلفی است. ابعاد امتحان هم همیشه یکسان نیست. گاهی امتحان شیمی است، گاهی ریاضی و گاهی فیزیک. اصلاً موضوعات و مولفه های امتحانات متعدد با هم فرق می کند. در این بین از آنجا که ابعاد وجودی انسان ابعاد متنوع و متعددی است، در این امتحانات هم هر دفعه ممکن است یک یا چند بعد انسان به چالش کشیده شود. یعنی امتحان گاهی درباره مال است، گاهی شهرت، گاهی مقام.
 
آیا مصادیقی از این ویژگی های امتحانات الهی در این فتنه ها سراغ دارید؟
 
بله، اگر دقت کنیم در سال 78 هم شبیه همین فتنه البته با تفاوت هایی پیش آمد. پس از فتنه 88 با حدود 30 نفر از نمایندگان خدمت مقام معظم رهبری (دامت برکاته) رسیدیم. حضرت آقا در آن جلسه به همین موضوع اشاره کردند. ایشان فرمودند که در سال 78 عین همین فتنه پیش آمد، اما آنجا با یک اشاره جلوی آن گرفته شد. ولی این امتحان بیشتر از قبلی طول کشید.
 
 ما در فتنه 88 حدود 9 ماه درگیر بودیم. پس هر چه در این امتحان جلوتر می رویم، امتحان سخت تر می شود. ریزش ها دقیق تر می شود. این جریان ها چیزی شبیه غربال است. یعنی ابتدای امر، تنها نخاله های خیلی بزرگ در غربالی که سوراخ های درشت دارد می ماند. ولی هر چه جلوتر می رویم غربال ریزتر و دقیق تر می شود و خلوص بیشتری را می طلبد.
 
این یعنی حرکت مستمر و گذر از فتنه های پی در پی مجاهده و مقاومت بیشتری را می طلبد. آدم باید بتواند خود را تثبیت کند که پای آن گفته و قولی که داده از قبیل اسلام و انقلاب متعهدانه بایستد و کوتاه نیاید.
 
در اینجا تفاوتی بین مردم و نخبگان سیاسی وجود ندارد. یعنی نخبگان هم به این گردونه وارد شدند. منتهی خیلی از آن ها قبول نشدند. صحبت های مقام معظم رهبری در آن برهه را ببینید. ایشان فرمودند که افراد شفاف و علنی بگویند، روشن حرف بزنند، موافقت و مخالفت ها معلوم باشد. ولی خیلی از همین آقایان یکی به نعل می زدند، یکی به میخ. شاید با خود تصور می کردند که ببینند چه می شود. برخی هم ممکن بود توجیهات دیگری داشتند. مثلاً می گفتند که می خواستیم طرفین را صلح بدهیم.
 
پس امتحان برای تک تک افراد وجود دارد. منتهی قطعاً سئوالات یکی نیست. چون درجات و رتبه ها فرق دارد و توقعات الهی از ما یکی نیست. یعنی کسی که هیچ ادعایی ندارد با کسی که عمری از این نظام منتفع شده است، هرگز یکی نیستند و توقع از آن ها هم یکی نیست.
 
یکی از مسائلی که در فتنه 88 نمود بیشتری داشت، این بود که مردم کمتر از نخبگان مصطلح سیاسی پیروی کردند، علت این مسئله را در چه چیز می دانید؟
 
چون آن جا نخبگان مصطلح سیاسی اشتباه کردند. مگر اشتباه کنندگان چه کسانی بودند. در راس فتنه همین کسانی بودند که مردم سال ها به آن ها اعتماد کرده بودند و دوره های مختلف این ها را با رای خود به مجلس و دولت آورده بودند. گاهی برخی از این ها چند دوره در مجلس بودند و حتی ریاست مجلس را بر عهده داشتند.
 
این افراد بارها خود را به امام (ره) و مقام ولایت منتسب کرده بودند، ولی الان مردم دیدند که این افراد حتی در الفبای ولایت پذیری لنگ می زنند. این جا اگر قرار باشد مردم یک طرف را ترجیح بدهند مطمئناً خود را از این ها جدا می کنند و به طرف ولی فقیه می آیند. همان طور که آمدند.
 
از آنجا که این فتنه ها را یک جریان عنوان کردید، عمق ریشه های این جریان چه قدر است که در این فتنه توانستند در یک مقطع هر چند کوتاه عده ای را به خیابان بیاورند؟ چگونه فتنه های قبل، ما را واکسینه نکرد؟ این ریشه ها سیاسی است، یا فرهنگی و فکری؟
 
پاسخ شما را به این صورت می دهم. وقتی در تاریخ دقت می کنیم، می بینیم که امت حضرت موسی(ع) بیشتر انسان هایی ظاهربین بودند که کمتر عمیق نگاه می کردند. به تعبیری می توان گفت که حس گرا بودند. هر چیزی را که می دیدند قبول می کردند، ولی چیزی را که از دیدن آن عاجز بودند قدرت تفکر درباره آن را نداشتند. نمی توانستند فکر کنند و به صورت استدلالی بپذیرند.
 
خداوند متعال پیامبری را برای این قوم می فرستد که عصای خود را به اژدها تبدیل کند. این قوم هم ایمان می آورند. ولی این نوع ایمان یک خطر دارد. چون اگر معجزه حضرت موسی (ع) ظاهری بود، گوساله سامری هم در ظاهر بانگی از خود در می آورد. همین افراد وقتی هم که از رود نیل گذشتند و از شر فرعون نجات پیدا کردند به قومی رسیدند که «یَعکُفُون الاصنامَ». در برابر بت ها معتکف بودند.
 
 این ها هم به موسی (ع) گفتند: «إجعَل لَنا الِهَه کَما لَهُم الِهَه» یعنی برای ما هم خدایی قرار ده مانند خدایی که این ها دارند. می بینید که چنین انسانی همیشه در مخاطره است. پس نوع استدلال خیلی اهمیت دارد. اینکه شما چرا از ولایت الهی پیروی می کنید.
 
در صورت امکان این بحث را بیشتر توضیح دهید؟ مصداق امروزی این مسئله چیست؟
 
بعضی از ما ممکن است به این دلیل که امام (ره) استاد و بزرگتر ما بوده و یا اینکه مسئولیت و پست هایی را به ما داده است، از ایشان اطاعت کنیم و به این خاطر ایشان را قبول داشته باشیم. چه زمانی معلوم می شود که این عمل ما خالص است یا نه؟ زمانی که یک آقایی بیاید که هم سن و سال و هم سابقه ما باشد و بگویند که ایشان ولی فقیه است. می گوییم "ما که هم سن هستیم". "سابقه سیاسی ما با هم یکی است بلکه سابقه من بیشتر است".
 
اما کسی که عمق را می بیند متوجه می شود که ولایت اینگونه نیست. ولایت به بزرگی و کوچکی و خویش و قومی نیست. اگر کسی به این منصب رسید، ولی به من مسئولیتی نداد، اگر اصلاً من را قبول نداشت، باز هم این فرد تفاوتی با امام (ره) ندارد. آیا ما از باب ولایت امام (ره) را دنبال می کردیم یا به دلیل دیگر؟ اگر از باب ولایت باشد که ایشان هم ولایت دارد.
 
همه علمایی که می گفتند امام (ره) ولی است می گویند که ایشان ولی است. حال آیا اطاعت از ولی واجب است یا نه؟
 
اما اگر این مسئله لحاظ نشد و موارد دیگری مورد توجه قرار گرفت، انسان به چالش می افتد. به نظر من در این امتحان ها، ولایت معنای واقعی خود را  بروز داد.  پس اگر استدلال یک عده برای قبول ولایت فقیه استدلال خاصی بود، نتوانستند کنار بیایند. فردی خودش ولایت فقیه درس می داد و چند جلد کتاب ولایت فقیه نوشته بود، اما تمام این ها مربوط به زمان امام (ره) بود. وقتی که امام از دنیا رفت، ایشان مشکل پیدا کرد.

افراد چگونه می توانند از انحراف خود در این زمان های حساس جلوگیری کنند؟
 
باید بدانیم که اگر امام امام است، فرقی بین امام هشتم و نهم (علیهما سلام) نیست. ممکن است امام هشتم (ع) سنشان از شما بیشتر باشد. به حَسَب ظاهر این درست است، اما اگر امام هشتم فرمودند که بعد من امام جواد (ع) امام است دیگر تفاوت ندارد که ایشان هفت سال دارد یا 9 سال یا 10 سال. ولایت فقیه هم اینگونه است.
 
مقام معظم رهبری در خصوص نهم دی فرمودند «مطمئن باشید که نهم دی ماه امسال در تاریخ ماند . . . در شرایط کنونی که شرایط غبارآلودگی فضاست این حرکت مردم اهمیت مضاعفی داشت» به نظر شما این اهمیت مضاعف از چه نظر است؟
 
معمولا در فتنه هوا غبارآلود است. مثل مه است. تشخیص برّا نیست، مگر اینکه بصیرت انسان زیاد باشد و "نافذالبصیره" باشد. مانند قمر بنی هاشم (ع) که امام سجاد (ع) در تعریف ایشان می فرماید: «عموی ما عبای نافذالبصیره بود» یعنی بصیرت او نافذ بود، مانند اینکه به عمق بحث فرو می رفت. حال فرض کنید به جای دو امان نامه، هزار امان نامه برای ایشان می آمد. عباسی که ما می شناسیم، با 10 هزار امان نامه هم آن طرف برو نیست. چون او ایمان قاطعی دارد و نمی توان او را از معرکه خارج کرد. برای این هر چه امتحان سخت تر شود، این افراد بیشتر جلا می یابند. هر چه آتش شعله بیشتری داشته باشد، این ها بیشتر خودنمایی می کنند. درباره خود اباعبدا... (ع) هم آمده است که: «هر چه به عصر عاشورا نزدیک تر می شدیم امام شاداب تر به نظر می آمد» چرا؟ چون ایشان یقین داشت که درست می رود و گام به گام مسئله برای او شفاف تر میشد.
 
اما برخی ولی فقیه را این طور  نمی بینند و می گویند حد و اختیارات ولی فقیه در حد قانون اساسی است، یعنی ولایت و حاکمیت او را به دلیل قانون اساسی می دانند. در حالی که قانون اساسی ارزشش به ولی فقیه است. قانون اساسی که از آسمان نیامده و چون ولی فقیه آن را امضا کرده اعتبار یافته است. ولی فقیه هم مشروعیتش به نظر ما نیست. البته ما تلاش می کنیم تا او را پیدا کنیم. ولی وقتی او پیدا شد دیگر مشروعیتش را باید خداوند بدهد که اصل ولایت از آن اوست. ولایتی که به پیامبر (ص) اعطاء کرده و سپس به امام معصوم (ع) و در دوران غیبت و در شرایطی که در روایات ذکر شده است، به ولی فقیه که این شرایط را دارد ولایت اعطاء می شود. پس مشروعیت مربوط به خداوند است نه به قانون اساسی و تظاهرات و آمدن و نیامدن ما.
 
کسانی بودند که گمان می کنند تابع ولایتند و مردم هم آن ها را ولایت مدار می دانند و کسی حدس نمی زد که این ها می شوند سران این فتنه. اصلاً خود من هم احتمال نمی دادم. اگر فرضاً یک سال پیش می گفتند که فتنه ای می آید و فلانی و فلانی سران آن هستند، من می گفتم که این خواب بی تعبیر است.
 
اما دیدیم که این افراد در مقابل نظام صف آرایی کردند و بسیاری از افراد دچار ابهام و شک و تردید شدند. این ابهام ها ادامه داشت تا زمانی که اتفاقات عاشورا رخ داد و قضایا مقداری به داستان محبت  اباعبدا... (ع) نزدیک شد. در این زمان هر کس که کوچکترین ابهامی داشت، ابهام او برطرف شد. یعنی اگر این افراد به اسلام و انقلاب تعهد داشتند نباید اجازه می دادند که کار به اینجا برسد. باید جلوی آن را می گرفتند. ولی گویا برای برخی هدف وسیله را توجیه می کند و این یکی از مشکلات سیاسیون است.
 
 
نیروی های فرهنگی و جوانان که به تعبیر مقام معظم رهبری در مقابله با فتنه نقشی اساسی داشتند، امروز چه وظیفه ای دارند؟
 
جوانان و نیروهای فرهنگی باید مانند زمان انقلاب، جنگ و بعد از آن باشند. زمان امام خمینی (ره) اگر اطاعت بی چون و چرای مردم از ولی فقیه نبود قطعا دشمن بر ما مسلط می شد. داستان جنگ هم که پیش آمد، علت اصلی پیروزی ما وجود ولی و اطاعت جوانان از شخص ایشان بود. در برهه های بعد هم عین همین است. این مسئله را می توان وجه مشترک همه اتفاقات دانست، البته با همان تفاوت های ظاهری که بیان شد.
 
به اعتقاد بسیاری از افراد شخص مقام معظم رهبری در به پایان رساندن جریان فتنه نقش محوری داشتند. به نظر شما این تاثیرگذاری چگونه ایجاد شده و ایشان چه ویژگی بارزی در مدیریت این مسائل دارند؟  
 
ما زمانی بحث ولایت فقیه را در کتاب ها می خواندیم و بحث علمی می کردیم، آیه و حدیث می خواندیم و استدلال می آوردیم. اما الان دیگر این طور نیست. یعنی پس از حضرت امام (ره)، مقام معظم رهبری خودشان را خوب نشان دادند. شما ببینید که چه قدر از آن طرف مرزها از ایشان تعریف و تمجید صورت می گیرد؟
 
من خودم در دانشگاه بینگهمتن آمریکا یک استاد راهنما داشتم که استاد عرفان بود. ایشان با اینکه حتی نمی توانست اسم مقام معظم رهبری را درست تلفظ کند، بارها از ایشان تعریف می کرد. می گفت: «ایشان خیلی باهوش است، مدیریتش را ببینید» البته نمونه هایی هم می آورد. به عنوان مثال آمریکا یک قانونی دارد که وقتی 25 سال از یک حادثه می گذرد اسناد آن را از حالت طبقه بندی خارج می کنند و آن را منتشرمی کنند. مقام معظم رهبری هم پس از انتشار اسناد کودتای 28 مرداد و مشخص شدن اینکه آمریکا در این کودتا دست داشته است، خطبه ای در نماز جمعه خواندند. ایشان فرمودند که آمریکا اگر طالب رابطه با ایران است برای اینکه صداقت خود را اثبات کند خسارت هایی که در آن کودتا به کشور ما وارد کرده است را بدهد. آن وقت این استاد ما می گفت: «ببینید این انسان حسابگر، مدیر و فهیم را. این ها در کشورهای غربی هر کار که می کنند آخر به تله او می افتند. مشخص است که او فردی مدیر و مدبر است و حساب شده حرف می زند»
 
نمونه دیگری هم دارم که مربوط است به آن جمعه طلایی که مقام معظم رهبری در ایام فتنه، خودشان نماز جمعه تهران را اقامه کردند. من پنجشنبه در قم خدمت آقایان مراجع بودم تا هم از محضرشان استفاده کنم و هم اگر اطلاعی از حوداث دارم به ایشان عرض کنم. بنا بود شنبه هم جلسه ای خدمت آیت ا... مکارم باشم. پس از آن خطبه به یادماندنی مقام معظم رهبری شنبه خدمت آقای مکارم رسیدم. همین که وارد شدم ایشان فرمودند: «ببینید ولایت فقیه را. فکر نمی کردم که ولایت فقیه بتواند این قدر کار کند. دیدید. همه چیز را تمام کردند.» و واقعاً همین طور بود.
 
کسی اگر آن زمان را به خاطر بیاورد، وضعیت به گونه ای بود مثل اینکه همه چیز دارد از هم می پاشد. اما ولی فقیه نشان داد که به معنای واقع کلمه ستون محکم نظام است. پس اگر کسی خواست کوچکترین ضربه ای به این موضع وارد کند، نباید شک کرد که می خواهد ضربه ای به اصل نظام بزند. بنابراین آن کسانی که در آن موقع در مقابل این جایگاه ایستادند، توبه کنند. آن هایی که سکوت کردند بین خود و خدایشان توبه کنند. شفاف باشند. مقام ولایت هم همین را می خواهند. مخصوصاً کسانی که مردم روی آن ها حساب می کنند و توقع خاصی از آن ها دارند. بنده به خاطر دارم که آن زمان قبل از مسئولین، قوه قضائیه و نیروی انتظامی بچه حزب اللهی ها وارد میدان شدند. مسئولین متاسفانه خیلی دیر آمدند. البته یک عده که نیامدند. این ها در تاریخ ثبت است. کسی که می خواهد انکار کند روزنامه های آن روزها را ببیند. شما داستان کربلا را هم ببینید. کسانی هستند که روز یازدهم آمدند. با نیامدنشان چه فرقی داشت. طرف دلش را خوش کند که ما آمدیم.
 
البته برخی خیال می کنند که سکوت در این مواقع بهتر است. در این صورت باید به تمام کسانی که برای یاری امیرالمومنین (ع) نیامدند «ماشاا...» گفت. یا کسانی که در زمان امام حسن سکوت کردند. مخصوصاً کسانی که نخبه اند، روی آن ها حساب می شود و تریبون در اختیار دارند.

http://www.rajanews.com/detail.asp?lang_id=&id=147016

http://www.owghat.com
it4u.ir